تبليغاتX
علی زندی فر
گوينده خبر ورزشي
 سلام
سلام به شما دوستان ... وقتتون به خیر و شادی

مشهد که بودم  جای همتون زیارت کردم جاتون خیلی خالی بود سفر به موقعی برای من بود ...

یه جمله از اون باحالا ............... انشاءالله هیچ وقت با مشکل روبرو نشین ولی اگر همچنین اتفاقی

 پیش اومد یاد این حرف بیفتید که میگه........

به خدا نگین که مشکل  دارم

به مشکل بگین که خدای بزرگی دارم...

|+| نوشته شده توسط علی زندی فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386  |
 مسافر
                           

    السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)

دیروز با دوست نزدیکم مجتبی داشتم صحبت میکردم که دلمون برای یک  سفر با حال

تنگ شد. که یک دفعه تصمیم گرفتیم بریم پابوسی امام رضا (ع) یه سفر ۲روزه ...

پنجشنبه یعنی فردا صبح میریم زیارت جای همه شما دوستان هم زیارت میکنیم .

                                       

|+| نوشته شده توسط علی زندی فر در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386  |
 فرشته بیکار

فرشته بیکار

 

روزی مردی خواب عجیبی دید.

دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

   مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

   مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

   مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

 

|+| نوشته شده توسط علی زندی فر در چهارشنبه دهم بهمن 1386  |
 سلام
سلام به همه شما دوستانم خیلی وقت که مطلب ننوشتم وخیلی عذر خواهی میکنم امیدوارم حال هر

 کسی که الان داره وب من رو میخونه حالش خوب باشه و لبخند رو لباش ....قبل از هر چیز از

همه شما دوستانم سپاسگزارم که به من سر میزنید ومن کم لطفی میکنم و دیر به دیر می آم و عذر

خواهی از دوستانی که وب ندارند و متا سفانه من نمیتونم از طریق ایمیل پاسخ بدم

انشاءالله عزاداریتون قبول باشه و هر چیزی که تو دلتون هست  امام حسین (ع) به کرامت و بزرگیش

حاجت رواتون کنه .... نمی خواستم این موضوع رو بگم ولی یهویی تو دلم افتاد تا بنویسم ....

حاج آقا صدیقی  تو یکی از مراسمهای عزاداری میگفتن در یک سالی در دوران پادشاهی یکی از

پادشاهان (که الان یادم نمی یاد ) قبر مطهر حر را پیدا میکنند پادشاه طبق روایتی شنیده بود که

امام حسین(ع)دستمالی رو به پیشانی حر بسته بودند تا  جلوی خونریزی از پیشانی حر گرفته بشه

پادشاه دستور میده اون دستمال رو به نیت تبرک از پیشانی حر باز کنند و پیش خودش نگه داره اما

وقتی این کاررو میکنند بعد از چند سال از پیشانی حر خون فوران میکنه. و نتونستند با دستمالهای

دیگه جلوی خونریزی رو بگیرند سپس پادشاه دستور میده دستمالی رو امام حسین (ع) بسته بود به

پیشانی حر ببندند و همون لحظه خونریزی قطع میشه.........

 تعبیر حاج آقا صدیقی این بود که ما هر چی که میخواهیم از امام حسین (ع) بخواهیم. که اگر

حاجتی که از امام (ع)خواستی و اجابت بشه  دیگه هیچ کسی نمیتونه ازت بگیره ...

                                               یا حسین (ع)

 

|+| نوشته شده توسط علی زندی فر در شنبه ششم بهمن 1386  |
 
 
بالا